جمال رضايى

423

بيرجندنامه ( فارسى )

ويژهء كارگران و كشاورزان و روستاييان بود . 2 - 26 - بافتنى baftani ( بافتنى ) : اين نوع كلاه را معمولا از نخ پشم به رنگهاى مختلف مىبافتند و گاهى به آن « كلاكش kola kas هم مىگفتند يعنى « كلاه‌كشى » . 3 - 26 - پوستى pusti ( پوستى ) : اين كلاه از پوست بزغالهء نوزاد يا گوسفند كه آن را « خورش » مىدادند درست مىكردند و معمولا در زمستانها از آن استفاده مىنمودند . 4 - 26 - دوختنى duxtani ( دوختنى ) : از برخى پارچه‌ها به‌ويژه از فاستونى ، ماهوت ، مخمل و . . . كلاه‌هايى مىدوختند . كلاه‌دوزى پيشه‌اى معتبر و محترم بود . اين نوع كلاه‌ها را بيشتر طبقات متوسّط و برخوردار و اعيان بر سر مىنهادند . 5 - 26 - مقوّايى moqavvayi ( مقوايى ) : اين نوع كلاه را از مقوّا و گرد مىساختند و روى آن را با پارچه مىپوشاندند و داخل آن را هم آستر مىنمودند . 6 - 26 - نقابدار neqabdar ( نقابدار ) : در اوايل دورهء پهلوى نوعى كلاه مقوّايى كه نقابى در جلو داشت معمول گرديد . اين كلاه را خود رضا شاه بر سر مىنهاد و به « كلا پالوى kola palavi » ( كلاه پهلوى ) معروف بود . 7 - 26 - دوره‌دار dowredar ( دوره‌دار ) : از اواسط دههء دوم اين سده استفاده از « شاپو chapeau » ( كلاه لبه‌دار ) معمول شد كه هنوز هم استفاده از آن متروك نشده است . 27 - لباده lebade ( لبّاده ) : واژه « لباده » در گويش بيرجند « لباده lebade » و « لبّاده » تلفّظ مىشود و به بالاپوشى بلند و نسبتا گشاد اطلاق مىگردد كه از پارچه‌هاى معمولى دوخته مىشود و بيشتر طبقات متوسّط